دختــــــــر انتـــــــقامجو

Love avenger

لیلی

دیـــگر به هوای نــازت

هیــــچ مردی

سر به بیابان نــمی گذارد

ساده ای لیلی جان

ایــنجا مجنون ها

با یک کلیـــک

روزی هـزار بار عــــاشق می شوند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/05/09ساعت 20:12  توسط leila  | 

دلــَمــ میلـــرزَد

در اِنتـــظارِ  هیچــکَس نیستَمــ

امآ هنـــوز وقتیــ نویزِ موبــ ــایلــ رو اسپیکِــــر

میــ اُفتَــد

دلــَمــ میلـــرزَد!!


+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/08/16ساعت 16:25  توسط leila  | 

آدم و حوا

کدام آدم و حوا؟!

ما حاصل یک جهش در ژن آفتاب پَرَستیم ...

اینگونه که به سرعت رنگ عوض میکنیم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/08/15ساعت 22:2  توسط leila  | 

....

عاشقانه هایی که برایت مینویسم
مثل آن چای هایی هستند که خورده نمیشوند!
یخ میکنند و باید دور ریخت!
یقین دارم که نمیخوانی....
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/08/14ساعت 17:16  توسط leila  | 

رﺳﻢ آدمها

 ھﻤﯿﺸﻪ از ﻣﺎھﯽ ھﺎی ﮐﻮﭼﮏ اﺳﺖ
ﮐﻪ ﺑﻪ بزرگها ﻣﯽ رﺳﯽ !
رﺳﻢ ﻣﺎھﯿﮕﯿﺮی اﯾﻦ اﺳﺖ
رﺳﻢ آدمها  را ﻧﻤﯽ داﻧﻢ . .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/08/14ساعت 13:14  توسط leila  | 

غریبه

غریبه به من نزدیک نشو!

من با مُرده ها میانه ی خوبی ندارم.

تو در خاطرات من "مرده" محسوب می شوی!

+ نوشته شده در  جمعه 1391/08/12ساعت 22:43  توسط leila  | 

بیاد تــو

چقدر خوبه بدونی یکی یه جایی داره

یه آهنگی رو بیاد تــو گوش میـده

+ نوشته شده در  جمعه 1391/08/12ساعت 14:25  توسط leila  | 

مخاطب خاص

راحَت  بِگمْ  نِوشتِه هاْی  مَن  مُخاطَب نَدارِه،

 

مُخاطَب نوِشْته هایَم بِه سادِگی یْک لَبخَند

 

رَهایَم کردْ..


+ نوشته شده در  جمعه 1391/08/12ساعت 13:58  توسط leila  | 

بدتـرین درد

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد

از دسـت دادن کسـیه که دوستـش داریم !

امـا ....

حقیقـت اینه

از دست دادن خــودمـون ،

و از یــاد بردن اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ....

گـاهی وقتــها خیلی دردناک تره ... !!!

+ نوشته شده در  جمعه 1391/08/12ساعت 13:55  توسط leila  | 

دلم

برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم


دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»


برای دلم، گاهی پدر میشوم


خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»


گاهی هم دوستی میشوم مهربان


دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا …


دلم ، از دست من خسته استــ.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/08/11ساعت 23:37  توسط leila  | 

گاهی ...

ﮔﺎھﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﺎﻣﮑﮫﺎ و ﺷﻤﺎره ﺗﻠﻔﻨﮫﺎ رو ﭘﺎک ﮐﻨﯽ
و ﺑﻪ زﻧﺪﮔﯽ اداﻣﻪ ﺑﺪی
ﻣﺠﺒﻮر ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﻨﯽ
ﮐﻪ ﭼﻘﺪر او ﺑﺮاﺗﻮن ﻋﺰﯾﺰ ﺑﻮده
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﺪ
دﯾﮕﻪ او آدم ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/08/10ساعت 13:13  توسط leila  | 

یه وﻗــــﺘﺎﯾﯽ

یه وﻗــــﺘﺎﯾﯽ ﮐﻪ دﻟﺖ ﮔـﺮﻓﺘﻪ ؛
ﺑﻐﺾ داری ،
آروم ﻧـﯿﺴﺘﯽ !
دﻟﺖ ﺑـــﺮاش ﺗـﻨﮓ ﺷﺪه ...
ﺣـﻮﺻﻠﻪ ھـﯿـﭽـﮑﺴﻮ ﻧـﺪاری ....
ﺑﻪ ﯾــﺎد ﻟﺤﻈﻪ ای ﺑﯿﻔﺖ ﮐـﻪ اون ھــﻤﻪ ی ﺑﯽ ﻗـﺮاری ھــﺎی ﺗـﻮ رو
دﯾـــﺪ ؛
اﻣــﺎ ....
ﭼـﺸﻤـﺎﺷـﻮ ﺑﺴﺖ و رﻓــﺖ ... !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/08/10ساعت 12:21  توسط leila  | 

بن بست

میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟



جــایــی کـه



نـه حـــق خــواسـتن داری



نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/08/09ساعت 15:54  توسط leila  | 

....

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم ....
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم ...
برای اینکه نگذارم بیایند ....!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/08/09ساعت 15:49  توسط leila  | 

ב لــ ـــم

 

" ב لــ ـــم "


یـکـ کـوچــ ـﮧ ے " بـ ــטּ بستـــــ " میـ ــפֿـواهـد


 

و یـکـ " باراטּ " نـــم نـــم


و یـ ـکـ " פֿــــבا "


کـﮧ کـمـ ـے باهـم راه بــ ـرویــــم


"همیـــטּ "

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/08/09ساعت 15:41  توسط leila  | 

گریه

بـعـضـی هـا گـریـه نـمـی کـنـنـد !

 

امـا از چـشـم هـایـشـان مـعـلـوم اسـت

 

کــه اشــکـی به بــزرگــی یــک ســکـوت

 

گــوشــه ی چــشـمـشـان بـه کــمـیـن نـشـسـتـه . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/08/07ساعت 22:42  توسط leila  | 

تلخی

تلخی این روزهایم را ببخشید…

دیگر قندی در دلم آب نمیشود…

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/08/07ساعت 10:48  توسط leila  | 

تنهایی

میخوآهم برآیــت تَنهــــایی رآ مَعنــی کنم

! در سآحِل کنار دریــآ ایستاده ای , هوای سَرد, صدای مـُـوج

اِنتــــظار اِنتظار اِنتظـار....

بـــِه خودَت می آیی

یادت می آید نـَه کَســـی است که از پُشت بـَغلت کُند

نـَه دَستی که شانــــه هایت رآ بـگیرد

نـَه صِدآیــی که قشنــگ تـَر از صدآی دریــــآ بآشـد..!.

اِسـم ایـن تـَنـهــآیـی اَست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/08/07ساعت 10:13  توسط leila  | 

حماقت

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـی مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوی !

خـبری از دل تنـگـی تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!


blog_21546_g1zr4ecvygdb4aq7uf4kzf.jpg


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/08/07ساعت 9:47  توسط leila  | 

زندگی

نــَـه بــــه دیــروز هــآیی کـــه بودی می اندیشــَمــ

نـــَـه بـــه فـــــَــردآهــآیی کـــه شــآیـَـد بیــــآیی 

میخـــــــوآهــَـم امـــروز رآ زنــدگـــی کــُنــمــ 

خواســـتی بــآش.... 

خواســـتی نَبــآش....


aks-ehsasi-60-388x500.jpg


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/08/07ساعت 9:43  توسط leila  | 

ترس

من میترسم از این آدما !

قصه جواب نمیده ,

مامان آرام بخش نداری ؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/07/30ساعت 23:34  توسط leila  | 

درد

درد يعنــي عاشــقانه هــايي که مــينويــســي هــمه را به يــاد عشــقــشان

بينــدازد و تو همــچنــان بنــويــسي بــدون اينــکه عــشق کــسي باشــي يا

حــتي در يــاد کــســي...!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1391/07/28ساعت 22:37  توسط leila  | 

غصــه

تمـــام غصــه هــایــی را کـــه بــرایـــت خـــوردم

بـــــالا اوردم!

طـــعـــم
بـــیهودگـــی مــیــداد...!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/07/27ساعت 23:53  توسط leila  | 

نقاب

سرخوشآنــــَ ـﮧ مَے خنـدمـ ، شوخے مے کنمــ و تــو نمیدانے

چقـدر سختـ آستــــــ

احساسـ خفگے کرد
טּ پشـــت ایـن نقابِــ لعنتــے!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/07/25ساعت 20:18  توسط leila  | 

من

مـن به همـون شکلــی کـه آدمـــارو به "تــــوان" میــرسونـــم ..

بـه همــون شکــل هــم میـبــَــرمشــون زیــــر "رادیــــــکـــال" ..

پــس جــَــوگیـــر نـشـــو ..... !!


از این به بعد کامنت ها همین جا پاسخ داده خواهد شد !

 لطفا خصوصی نذارین تا بشه جواب داد !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/07/23ساعت 22:1  توسط leila  | 

ﻋﺎدت

ﻋﺎدت ﻣﺎ آدم ھﺎﺳﺖ...

ﺳﯿﮕﺎر ھﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﺶ را داد...

زﯾﺮ ﭘﺎ ﻟﮫﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ....

http://www.underconsideration.com/wordit/wordit_archives/0508_hot_Pesky_Illustrator_2.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/07/19ساعت 13:28  توسط leila  | 

گاهی


blog_21546_e2m3e98anjdvsqnbe8ttvg.jpg

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد

  میگی: نه،هیچی

+ نوشته شده در  شنبه 1391/07/15ساعت 21:38  توسط leila  | 

اول

دوس دارم چشمامو ببندمو ببینم همه چیز مثل اولش شده

+ نوشته شده در  جمعه 1391/07/14ساعت 23:4  توسط leila  | 

باید...

باید به بعضیا گفت

اگــه هیچی بـه روت نمیارم

فـکــــر نکن نفهمم

ارزشش رو نــداری.....

blog_21546_4tsqc9q3ahm8t43fmhq535.jpg


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/07/12ساعت 0:19  توسط leila  | 

ماندن و نماندن

شعر و متن های عاشقانه و بسیار زیبا

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/07/11ساعت 12:17  توسط leila  | 

مطالب قدیمی‌تر